من مست و تو دیوانه مارا که برد خانه

 

صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه

 

لینک
       

اگه يه روز يکی از همين دخترای فال فروش

با اون چشمای سياهش

تو چشات زل بزنه و

بگه چرا...

 

چی داری بهش بگی....

لینک
       

آب که مايه حياته

اگه از سر بگذره

آدمو خفه ميکنه....

لینک
       

والا اونجا که من ميگم يه جای قشنگه وسط کوير!!!!

يه جا کنار حموم گنجعلی خان...

يه جا که آسمونش پر از ستاره ست!

مممممممممممم

ديگه همينا

راستی!

آخه چه جوری دلت مياد منو با بازرگان بغدادی مقايسه کنی؟!!!!

معنيه حرف من اونی نبود که تو برداشت کردی...

ميدونم که هميشه وقتی احساستو تو قالب کلمه بريزی

به کلی نابود ميشه

گاهيم معنيش کاملا برميگرده...

بگذريم!

 

لینک
       

اين کارتاژ بد جوری هواييم کرد!

ديروز زدم بازار!

وای که چه حالی داد...

تهرانيای عزيز ناراحت نشن...

ولی صدتا بازار تجريشم به پای يه دونه از طاقای بازار اينجا نميرسه

اون درختای بلند... اون حوض وسطش... اون گنبد...

مغازه های رنگارنگ... فالگيرای سمج...

و دوست داشتنی تر از همه بوی مغازه ی عطاری...

همش يه حس عجيب به آدم ميده...

حس قشنگی که ميدونم هيچ جای ديگه نمی تونم پيداش کنم

... 

لینک
       

بالاخره گرفتم

ترم تابستونی رو ميگم!

ميدونم خريت نه تنها علف خوردن است!!!

ولی لازم بود

نگران نباش پارتی بازی نکردم

گرچه اون آقاهه همش اونجا بود و راحت می تونست ثبت نامم کنه

ولی نرفتم پيشش

در عوض چهار ساعت مثه ميخ وايسادم اونجا تا کارم تموم شد!!!

ببين چه گوش به حرف کن شدم

چقدر من گلم...

گل يا خُ.....

لینک
       

دونستن اينکه هميشه ديگرانی هم هستن که مثل من زندگی ميکنن

و با مشکلات مشابه من مواجه ميشن

بهم قدرت زندگی ميده!

 

 

لینک
       

دو ساعت علافم

استادِ گفته بود فردا اول وقت ميام...

منم گفتم اول وقتش يازده ميشه...

حالا اومدم ميگن يک مياد...

 

ياد گرفتين اول وقت کيه؟!!!

لینک
       

تابستان خود را چگونه می گذرانيد؟!!!!

در پی اقدامات شديد خانواده دارم سعی ميکنم وزنم رو زياد کنم...

خيلی سخته به خدا

امشب يه خورده بيشتر از هميشه شام خوردم...

دارم ميميرم!!!!!!!!!!

الانه که معدم بترکه!

اووووووووی

 

لینک
       

اين پرشين بلاگو خفه ميکنم!!!!!!!!

باز خرابکاری کرد

لینک
       

به سلامتی مانيتور سوخت    

                  حالا فعلا اين ور اونور آوارم تا يه مانيتور از آسمون برسه

                  بايد از روش تجسم... چی بود؟! تجسم خلاق؟

                      حالا هر چی... بايد از همون استفاده کنم

                      شايد يه مانيتور از آسمون نازل شه!

لینک
       

خیلی سخته که یه بغضو دو ساعت توی گلوت نگه داری

 

میدونم که می خواستن بهم کمک کنن

ممنون!

ولی فکر کنم هر دو طرف در عذاب بودیم...

اونا از بهم خوردن خلوتشون

و من....

 

خیلی کم پیش میاد که یه موضوع ناراحتم کنه

معمولا وقتی چند تا مسئله با هم هجوم میارن

به هم میریزم...

واسه همینه که توضیح دلیل ناراحتیم سخته

 

تا حالا دروغی نگفته بودم که بدونم دو روز دیگه بخاطرش ضایع میشم

ولی این بار به خاطر حفظ آبروی...

امیدوارم خودش بعدا براش توضیح بده

 

اولش حسابی نگرانت میشن...

هی بهت گیر میدن که چی شدی عزیزم

دوبار که جواب سربالا بدی سردتر میشن

ولی به مرور حوصلشون سر میره و دیگه بهت کاری ندارن

ولی اگه دیگه خیلی طول بکشه ممکنه ازت عصبانیم بشن

و دق و دلیاشونم سرت خالی کنن

 

ولی تو که میدونی

همه ی اینا به خاطر خودته

چون دوست دارن!

 

 

 

لینک
       

آخه این چه وضعیه

 

از شانس گندمون پدر مادرمونم یه خورده بهمون یاد ندادن پست باشیم

 

اینقد تو گوشمون خوندن صداقت

که به خاطر یه دروغ کوچولو تا آخر عمر عذاب وجدان داریم

 

اینقد عشق و محبت به خوردمون دادن

 که بلد نیستیم از کسی متنفر باشیم

 

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی

 

این دنیای لعنتی دیگه بده بستونم نیست

فقط ازت میگیرن

ولی وقتی کارت گیر یکیشون باشه

مثه یه آشغال از کنارت رد میشن

 

 

 

لینک
       

بعضی وقتا دوروبرت اینقد اتفاقای جورواجور میفته

که خودتو فراموش میکنی...

 

 

 

لینک
       

آخيش!!!!!!!!!

امتحانا تموم شدن بالاخره!

                                       خلاص!!!

لینک